فووريه ( مترجم : عباس اقبال آشتيانى )

55

سه سال در دربار ايران ( فارسى )

شاداب بود لذت مىبردم . 17 سپتامبر - 22 محرم پس از آن كه از اين سرزمين بهشت‌آسا بيرون آمديم بار ديگر در همان جلگهء بىآب و علفى كه جز خارشترى چيزى نداشت افتاديم . شن‌هاى آن زردرنگ بود . هرجا كه شن ديده نمىشد بيابان را خارهاى تيره‌رنگ پوشانده بود . كمى بعد داخل درهء تنگى شديم كه مثل همهء دره‌هاى اين حدود دو طرف آن را كوه‌هاى رنگارنگ احاطه مىكرد . از سلسلهء قراداغ « 1 » گذشتيم ، راه گاهى از دامنه‌هاى كوهى مىگذشت كه به تازگى آن را براى عبور تسطيح كرده بودند گاهى از مسير سيلى كه از سيصد تا چهار صد متر عرض داشت و آبى كه در اين وقت در آن بود نهرى را تشكيل مىداد كه به سهولت مىشد از آن گذشت . عبور از گردنهء قراداغ اگر پيچ‌وخم‌هاى آن را درست نكرده بودند چندان آسان و بىاشكال ممكن نمىشد . اين پيچ‌وخم‌ها را چنان كه گفتيم به تازگى براى عبور اعليحضرت اصلاح كرده بودند تا هم به راحت از آنها بگذرد و هم به او چنين وانمود كنند كه تمام راه‌هاى مملكت تحت مواظبت و رعايت است . توپخانه كه قبل از ما به راه افتاده بود هنوز در گردنه گرفتار است و به زحمت تمام توپ‌ها را مىكشند . نزديك ظهر ما هم مجبور شديم كه توقف كنيم تا توپخانه پيش برود و راه براى عبور آن آزاد باشد . چادرى كه اعليحضرت بايد در زير آن صرف نهار كند در كنار نهر در ميان تخته‌سنگ‌هايى كه سيل در موقع ذوب برف فرود آورده برپا شده است . من هم به عادتى كه از به دو ورود به ايران به من تحميل شده بود به آنجا رفتم زيرا كه حضور داشتن بر سر سفرهء ناهار اعليحضرت جزء خدمات يوميهء من شده بود . همين كه وارد چادر شدم شخصى را كه به يكى از صاحب منصبان قزاق بىشباهت نبود بر اسبى عربى چالاك ديدم كه هشت سوار مسلح در ركاب دارد و پيش مىآيد . با

--> ( 1 ) - قراداغ يعنى كوه سياه ، قسمت ديگر اين سلسله قراباغ نام دارد به معنى باغ سياه . اما قراباغ دامنهء شمالى اين سلسله است كه حاصلخيز است در صورتى كه قراداغ دامنهء جنوبى است و حاصلى نيز ندارد .